جعفر شهرى باف

194

طهران قديم ( فارسى )

اكثرا فارغ التحصيلهاى مدرسهء دار الفنون و فرنگ‌ديده‌ها بودند تدريس ميگرديد . ساعت اول هر روز مختص به درس قرآن بود كه بعد از خواندن دعاى صبحگاهى و ورود به كلاس انجام مىگرفت و درسهاى ديگر بعد از آن كه باز بنا به تقدم و تأخر كه مقدم بر همه باز عربى بود تدريس مىشد . نصاب كه مقدمهء عربى بود از دوم ابتدايى شروع مىشد كه براى آشنايى به آن و پايهء سواد محصلين آن زمان نمونه‌اى از آن آورده مىشود ؛ با اين توضيح كه نه تنها عربى با اين درس آموخته مىشد . بلكه اوزان و بحور عروض و قواعد شعرى و شعرخوانى و شعردانى نيز همراه آن مىآمد كه با همان يك درس نصاب توأمان بشاگرد تعليم ميگرديد . كتاب نصاب منظومى در ترجمان كلمات عربى به فارسى از تأليفات ابو نصر فراهى است كه در وصف آن خود اين شعر را ميآورد : همى گويد ابو نصر فراهى * كتاب من بخوان گر علم خواهى و مىگويد : ضمانت مىشوند گروندگان به ابو نصر كه از بزرگى مورد حسادت ديگران واقع شوند و بزرگان به بندگى در خدمتشان سر گذارند و از آنجهت اين كتاب با نظم تدوين يافته است كه رغبت به شعر جبلى طبع بشر مىباشد و بوسيلهء او مطالب در حافظه بهتر مىنشيند و دسترس به آن هنگام استخراج از ذهن به سهولت ميسر مىگردد . از قصيدهء اول در بحر تقارب شكسته : ببحرِ تقاربِ تقرب نماى * بدين وزن ميزانِ طبع آزماى فعولَن فعولَن فعولُن فعول * چو گفتى بگو اى مه دلرباى إله است و اللّه و رحمن خداى * دليل است و هادى تو گو رهنماى محمد ؟ ستوده - امين ؟ استوار * به قرآن ثنا گفت وى را خداى صحابه است ياران و آل اهل بيت * كه اسلام و دين شد از ايشان بپاى سما ؟ آسمان . ارض و غَبرا زمين * محل و مكان و معان است جاى سقر دوزخ و نار ؟ آتش ، ولى * چه جنت ؟ بهشت ، آخرت ؟ آن سراى ريه ؟ شش . قفا ؟ حيره و وجه روى * فخذ ؟ ران . عقب ؟ پاشنه رجل ؟ پاى